X
تبلیغات
رایتل
هواپیما
  
 وبلاگ تخصصی هوانوردی
 
آرشیو
موضوع بندی
 
شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1385
Jaguar and Mirage F1

میراژF-1

تکمیل همزمان 2 هواپیمای داسو میراژ اف 1 و جگوار منجر به ورود همزمان آن دو در سال 1974 شد.ابتدا تصور میشد که ایندو رقبای سرسختی برایهم باشند .در این رقابت که تصور میشد اف1 به مراتب کامیابی بیشتری به دست آورد مشخص شد که درخواست برای هواپیمای دارای انعطاف پذیری عملیاتی گسترده تر بیشتر است و این ویژگی میتوانست به بهترین شکل به وسیله هواپیمایی که در آغاز برای نقش برتری هوایی و ماموریتهای هوا به هوا طراحی شده ،فراهم نماید(همان گونه که با عرضه جنرال داینامیکس F-16به بازار جهانی نیز ثابت شد).


هردو هواپیمای جگوار و میراژ F1در برگیرنده گوشه هایی از تجربیات برنامه جنگنده ضربت ینوبک/ع(نشست/برخاست کوتاه و عمودی)شکست خورده فرانسه بودند که در سالهای پایانی دهه 1950 آغاز شد.


میراژIIIV تنها هواپیمای نوبک/ع جهان بود که به سرعت 2ماخ دست یافت. با وجود این،کمی پیش از این که این هواپیما به پرواز در آید نیروی هوایی فرانسه درباره هزینه بالای این جنگنده ابراز نگرانی کرد.بنابراین داسو تشویق شد که به بررسی دیگر طرحهای جایگزین نوبک بپردازد.هدف کلی تولید هواپیمایی با سرعت 2.2ماخ بود که بتوان آن را در ماموریتهای ضریتی هسته ای با شعاع عمل پایین-پایین(lo-lo radius of action)550 کیلو متری نیز به کار گرفت و توانایی نشست و برخاست از باندهای 800متری را نیز داشته باشد.


کامیابی نسبی میراژIII پیشگام که صنایع هواپیمایی فرانسه را در 10 سال و اندی پس از پایان جنگ به طور ناگهانی از هیچ به سطح جهانی رساند،مارسل داسو را در موقعیت استثنایی فرار داد.


در ماه مارس 1967 فرانسویان به این نتیجه رسیدند که گزینش جنگنده ای دارای بال هندسه متغیر برای جایگزینی میراژIIIپاسخگوی افزایش هزینه بالای آن نیست و به کارگیری طرح بال پسگرای متوسط در هواپیما مناسبتر تشخیص داده شد.در 18 مه 1967 پیش نمونه میراژF1سقوط کرد که علت اصلی آن اهتزاز(Flutter) گزارش شد.اما این طرح پیش برگزیده شده بود و قرار داد تولید 3 پیش نمونه (که قرار بود 2نمونه آخر دارای موتور 9K-50باشد) در سپتامبر همان سال امضا شد.


جگوار

جگوار در برابرF1به عنوان مکملی برای میرلژIIIVطراحی شد چرا که احتمال میرفت بهایIIIVآنقدر بالا برود که تعداد کمی از آن سفارش داده شود و از سوی دیگر برنامه تولید جگوار با نیاز به یک هواپیمای آموزشی برای جایگزینیT-33 و مایسترIV همزمان شد که به ترتیب در نقش آموزش پرواز پیشرفته و آموزش جنگ افزار به کار میرفتند.


بنابراین نیاز مشترکی با نام هواپیمای آموزشی پشتیبانی رزم تاکتیکی (Ecole de Combat dAppui Tactique) ECAT ایجاد شد و از همان آغاز برنامه ورود به خدمت 60 فروند از این هواپیما برای پیش از سال 1968 طرح ریزی شد.قرار بودECATتوانایی حمل موشک AS30 با شعاع پایین-پایین 500کیلومتر(270 ناتیکال مایل)،سرعت پیمایشیKM/H835 و 5 دقیقه پرواز نفوذی با سرعت 0.9 ماخ را داشته باشد.این هواپیما میبایست در هنگام برخاست دمای 30درجه سانتیگراد پس از پیمودن 800متر به ارتفاع 15 متری برسد و در همین مسافت بنشیند و دارای برد عبوری (Ferry rang) 4260کیلومتر باشد.برای کاهش تلفات مقرر شد هواپیما 2 موتوره شود.


جالب توجه که در زمینه توانایهای ECAT هیچ اشاره ای به سرعت زیر صوت نشده بود. فرانسه خواهان هواپیمایی بود که از نظر برخاست و ترکیب شعاع عمل جنگافزار ها شبیه به AV-8BهرییرII باشد.یعنی هواپیمایی نوبک برای حملات زمینی با سرعتی زیر صوت که برای آموزش پرواز پیشرفته و آموزش به کارگیری جنگ افزارهای تاکتیکی نیز به کار میرود.از سوی دیگر نیروی هوایی انگلیس نیز به یک هواپیمای جت آموزشی نوین نیاز داشت تا جایگزین نتT1و هاوکر هانترT7شود.

مقایسه

میراژF1 و جگوار هر دو در یک سال به خدمت گرفته شدند.F1هواپیمایی رهگیر و به طور کامل فرانسوی با توانایی پرواز در ارتفاع بالا و در تمام شرایط آب و هوایی و(در برخی نمونه ها)دارای تجهیزات کافی برای حمله زمینی و شناسایی بود.جگوار هواپیمایی انگلیسی-فرانسوی بود که برای برتری در حمله به سطح و انجام عملیات هسته ایی طراحی شد و دارای توانایی بالقوه و محدود دفاع هوایی نیز بود.البته نقش دفاع هوایی جگوار بیشتر از نیاز نخستین آن برای انجام نفش آموزشی پیشرفته سرچشمه گرفته است.برای انجام عملیات ضد کشتی با موشکهای هدایت شونده هر دو هواپیما از رادار Agavaتامسون CFS موجود در هواپیمای سوپر اتندارد بهره میبرند.هر دو هواپیما دارای اندازه و وزن بسیار شبیه بودند.همچنین بالهای نصب شده در بالای بدنه و ارابه فرود بلند هر دو هواپیما امکان حمل 3 جنگ افزار هدایت شونده بزرگ را به آنها میدهد.این دو هواپیما در کلاس طراحی،پیشرانه ها و ترکیب تجهیزات کاملا با هم تفاوت داشتند.


برای جگوار 2 موتور توربوفن آدور در نظر گرفته شده بود.این موتور ویژه جگوار طراحی شده بود و طراحی آن بگونه ای بود که بتواند کارایی برخاست،سرعت نفوذ به منطقه دشمن و نفوذ با سرعت زبر صوت در ارتفاع را انجام دهد.ابتدا قرار بود(به دلیل اصرار فرانسه) موتور آدور دارای رانش 19.6 کیلونیوتن(4400پاوند) در حالت خشک و 29.4 کیلونیوتن(6600پاوند) با پس سوز باشد.با وجود این ،تا زمان نصب نخستین موتور گونه MK101این اعداد به ترتیب تا 22.8 کیلونیوتن(5125پاوند) و 32.5کیلونیوتن(7305پاوند) افزایش داده شده بودند.در سال 1978 نیروی هوایی انگلیس جایگزین کردن موتور MK104را با آدور آغاز نمود که دارای رانش 23.4 کیلو نیوتن)7900پاوند) با پسوز بود.از نظر ملاکهای مهندسی MK104همسان موتور MK804 هست که در نمونه صادراتی جگوار به کار گرفته شد و رولزرویس میزان رانش آن را به حد 25 کیلونیوتن(5620پاوند)در حالت خشک و 35.8کیلو نیوتن(8040پاوند)با پس سوز رسانید.توانمندترین موتور این سری MK811/815بود که نیروی رانش آن به 24.6 کیلو نیوتن (5530پاوند)و بیشینه رانش آن به 37.4کیلو نیوتن (8400پاوند) میرسید.اینکه آیا دو موتوره بودن هواپیما به واقع فرانسه و انگلستان تایید کرده بودند قابل بحث هست. با تولید هر هواپیمای جدید،قابلیت اطمینان موتورها افزایش و میزان سقوط کاهش می یابد لذا پیچیدگی و هزینه و قیمت بالا در هواپیماها چندان توجیه پذیر نیست.پیشرفت موتورها همانطور که برای هواپیماهای مسافربری 2 موتوره امکان پرواز بر فراز مسیرهای آبی را فراهم ساخت،هواپیماهای جنگنده تک موتئره را نیز به اندازه نمونه های 2 موتوره قابل اطمینان ساخته است.در هنگام جنگ، هواپیماهای 2 موتوره برتری آشکاری دارند و از این نظر اثر آتش دشمن به یک موتور محدود میشود و این مستلزم آن است که بین موتورها فاصله کافی وجود داشته باشد و این شرط درباره جگوار صدق نمیکند.


رانش موتور اسنکما آتار 9K-50 به کار رفته در میراژ F1 در حدود 49.2 کیلو نیوتن (11060پاوند) در حالت خشک و 70.6 کیلونیوتن(15875 پاوند) با پس سوز است. این موتور از دو ورودی هوای نیمه مخروطی با هسته جابه جا شونده تغذیه میشود. نمونه9K-50 آخرین نمونه توسعه یافته موتورهای توربوجت آتار تک محوری قدیمی است.پس از پایان جنگ،هرمان اوستریش آلمانی از شرکت BMW گروهی از کارشناسان با تجربه آلمانی را گرد هم آورد تا بر روی تکمیل یک موتور توربینی گازی برای صنایع هواپیمایی فرانسه کار کند.در نتیجه این گرد همایی در سال 1948 آتار 101 نخستین آزمایش زمینی خود را با رانش خشک 16.7 کیلونیوتن (3750پاوند) انجام داد.تا سال 1960 سریهای تولیدی این موتور به رانش خشک 46.1 کیلو نیوتن (10360 پاوند) و 68.6 کیلو نیوتن(15420پاوند) با پس سوز رسیدند.


تا میانه دهه 1970 موتورهای خانواده آتار به طور کامل شناخته شده بودند.این موتور ها در زمینه مصرف سوخت نمیتوانستند با موتور های توربوفن آدور رقابت کنند.مصرف ویژه سوخت موترهای آدور MK 811 ،24% کمتر از آتار 9K-50 و مسبت رانش به وزن آن نیز 13.4% بیشتر از آتار میباشد.از سوی دیگر به نظر میرسد هزینه یک موتور آتار کمتر از دو موتور آدور باشد.


به نظر میرسد F1 کمی سنگینتر از جگوار باشد ولی با این وجود سوخت داخلی آن اندکی بیشتر است.در یک ماموریت پایین-پایین-پایین(LO-LO-LO) جگوار میتواند با سوخت داخلی خود 6 بمب 450کیلویی را تا شعاع بیش از 555 کیلومتر حمل نماید.اما با جایگزینی 2 مخزن 1200لیتری به جای 4 بمب میتوان این شعاع را به بیش از 910 کیلومتر رساند.با دو مخزن همسان میراژ F1 میتوان 6 بمب 250 کیلویی را تا شعاع بیش از 600 کیلومتر یا یک اگزوسه (EXOCET AM-39) را تا شعاع تقریبی 650 کیلومتری حمل میکند.به طر خلاصه به نظر میرسد جگوار با سوخت داخلی خود میتواند به شعاع حمله ای دست یابد که F1 برای رسیدن به آن به دو مخزن اضافی نیاز دارد.البته باید پذیرفت که احتمالا تفاوتهایی میان ماموریت،ذخیره سوخت و فوقالعاده های لحاظ شده برای سامانه های پدافند موشکی و غلافهای ECM وجود دارد.


در یک نوبت پرواز بالا-پایین-پایین-بالا(HI-LO-LO-HI) شعاع عمل جگوار با 6 بمب و سوخت داخلی 800کیلومتر و با دو بمب و دو منبع سوخت 1400 کیلومتر است.در یک نوبت پرواز بالا-پایین-بالا(یعنی حمله به منطقه هدف بدون پرواز پیمایشی در ارتفاع پایین) میراژF1 میتواند با سوخت داخلی و حمل 14 بمب 250 کیلویی به شعاع 430 کیلومتری دست یابد یا به شعاع 1400 کیلومتری با دو بمب 250 کیلویی و سه مخزن دست یابد.


از سوی دیگر در عملیات هوا به هوا F1 بهتر عمل میکند.در ارتفاع پایین F1 با سرعت 1.2 ماخ در مقایسه با جگوار با سرعت 1.1ماخ سریعتر است(این اختلاف در حدود 120کیلومتر است)البته ورودی هوای هندسه متغیر با عملکرد چند مج ضربه ای،امکان رسیدن سرعت F1 را به 2.2 ماخ فراهم مینمایید در حالی که جگوار در ارتفاع بالا از 1.6 ماخ فراتر نمرود.


ادعا میشود که سوخت داخلی میراژ برای سه پرواز 5 دقیقه ای برای رزم در ارتفاع متوسط و با سرعت 1.5ماخ یا پرواز سناسایی در ارتفاع بالا و با شعاع 315 کیلومتر و با سرعت 2.2 ماخ کافی است.با یک مخزن مرکزی و دو موشک سوپر 530 میراژ میتواند در گشت هوایی به مدت دو ساعت و 15 دقیقه پرواز کرده و هدف را تا ارتفاع 20000 متری رهگیری کند.


رادار رهگیر سایرانو IV ساخت تامسون CSF از تجهیزات استاندارد F1 هست که در برخی از نمونه ها دارای توانایی نقشه برداری زمینی/دریایی و دوری از عوارض زمین میباشد. در هواپیمای ویژه حمله زمینی F1A (که تنها لیبی و افریقای جنوبی آن را خریداری کرده اند) رادار مسافت یاب آیدا ((AIDAساخت شرکت داسو نصب شده است و در F-1EQ5/6های عراقی رادار AGAVE تامسون CSF جایگزین سایرانو4 شد.رادار سایرانو M 4 دارای حالت هوا به سطح،یک سامانه حمله-ناوبری اینرسیایی شرکت ساژم،نشاندهنده سربالای ساخت شرکت تامسون CSF و مسافت یاب لیزری از جمله تجهیزات هواپیمای چند ماموریته F1E (که عراق از این مدل زیاد داشت) میباشند

 

میراژ اف۱

 

جگوار


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101660


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها